غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
481
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سرفراز گردانيد و احراق جسد حسين كيا و محمد كره و متابعانش در حضور آن ايلچى بوقوع انجاميد لا جرم در كمال خوف و انديشه راه ديار خويش پيش گرفت و بعد از وصول بروم شمهء از اشتعال آتش خشم پادشاهى بعرض ايلدرم بايزيد رسانيد و شاه عاليشان آن زمستان در بلدهء فاخرهء اصفهان قشلاق فرموده بتمهيد بساط عدل و انصاف پرداخت و در غايت اقبال و كامرانى بسر برده بعضى از اوقات خجسته ساعات را بتجرع راح ريحانى و استماع الحان و اغانى مصروف ساخت . ذكر شكار فرمودن پادشاه سكندر اورنك در فضاى نشاطافزاى كنير النك نظم فصل بهاران كه ز فيض غمام * گشت جهان غيرت دار السلام روى زمين خرمى از سر گرفت * صحن چمن زينت ديگر گرفت سلطان كل به قصد شكار دل بلبل پيكان خار را چون مژگان بتان لاله عذار سر تيز گردانيد و نسيم فروردين روايح مشكين فوايح رياحين در اطراف دشت و كوهسار منتشر ساخته روحى تازه بقالب بنات نبات رسانيد آهوان سياهچشم از منازل زمستانى بساحت سبززار و فضاى روحافزاى مرغزار خراميدند و پلنگان بسيار خشم در آرزوى وصال و مشاهدهء جمال ايشان مضطرب شده همه تن چشم گرديدند نظم پى صيد و شكار شهرياران * كمان قوسقزح شد تيرباران ز پيكان نشاطانگيز ژاله * چو صيدى غرقه در خون گشت لاله نشاط شكار از خاطر عاطر شاه فلكاقتدار سر برزد و لذت صيد باعث تصميم عزيمت خسروانه شد و حكم همايون شرف نفاذ يافت كه از تمامى بلاد عراق و فارس حكام و لشگريان و اشراف و اعيان بيرون آمده و جرگه كرده جانوران شكارى را بجانب كنير النك كه ساحت دلگشايش چون سپهر مينازنگ وسيعست برانند و از جنس آهو و نخچير و وحوش و طيور در آن صحارى جاندارى را برقرار نگذارند و جهت تمشيت اين مهم تواچيان بصوب بلدان رفته موكب نصرتنشان نيز از اصفهان بجرگه روانشد بهر بيابان كه عبور فرمود سراب خاصيت آب زلال گرفت و قطرات ابر نيسان انتظام عقود لآل پذيرفت خار دلآزار چون شاخ شكوفه گلفشانى پيشه كرد و خس و خاشاك مانند اوراق گل و ريحان بساط كامرانى بر راه گسترد و امرا و كلانتران ولايات نيز از قم تا شيراز تمامى كوه و دشت را احاطه نموده و جانوران شكارى رانده در النك مذكور جرگه بهم رسيد و از آهو و نخچير و خرگوش و گرگ و شير و پلنگ آنمقدار جمع آمد كه محاسب و هم از تعداد آن به عجز و قصور معترف گرديد آنگاه پادشاه كامكار بر بارهء فلكاقتدار نشسته تنها بميان بركه درآمد گاه به زخم تير خدنك از خون آهو رنگ دشت كنير النگ را رنك ياقوت رمانى داد و احيانا از ضرب سنان جانستان چشمهء خونفشان در جسم شير و پلنك بگشاد